جستجو

فرم های سایت

فهرست

ورود
شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

افراد آنلاین
2 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 2

بیشتر...


(1) 2 3 4 5 »
فرستنده 4890000 در تاريخ ۱۳۹۲/۳/۳۰ ۱۶:۳۰:۰۰ (963 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
فرستنده 4890000 در تاريخ ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ ۱۶:۳۰:۰۰ (1046 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
همه چیز به ما بستگی دارد
(لئوناردو داوینچی) به هنگام کشیدن تابلوی شام آخر ،دچار مشکل بزرگی شد .او می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ،تصور می کرد .کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند .روزی در یک مراسم همسرایی ،تصویر کامل مسیح را در چهره ی یکی از ان جوانان همسرا یافت .جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتود ها و طرح هایی برداشت.
3 سال گذشت ،تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود .کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زود تر تمام کند .نقاش پس از روز ها جستجو ،جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت.
از دستیارانش خواست تا او را به کلیسا بیاورند ،چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت .گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند .دستیاران داوینچی سرپا نگهش داشتند و در همان حالت داوینچی از خطوط بی تقوایی ،گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بود ،طرحی کشید.وقتی کار تمام شد گدا ،که دیگر مستی از سرش پریده بود ،چشم هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت:"من تابلو را قبلا دیده ام"
داوینچی شگفت زده پرسید : کجا؟
سه سال قبل ،پیش از اینکه همه چیزم را از دست بدهم ،زمانی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم و زندگی زیبایی داشتم ،هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم.

برگزیده از سایتهای اینترنت
توسط پشتیبان و مشاور کانون : عاطفه حیدری
فرستنده 4890000 در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱۳ ۱۶:۳۰:۰۰ (1280 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
بهار


نسیم خلد(1) میوزد مگرزجویبارها

که بوی مشک میدهد هوای مرغزارها

فراز(2) خاک وخشتها دمیده سبزکشتها

چه کشتها بهشتها نه ده نه صدهزارها

زخاک رسته لاله ها چو بسدین(3) پیاله ها

ببرگ لاله ژاله ها(4) چودر شفق(5) ستاره ها

فکنده اند همهمه کشیده اند زمزمه

بشاخ سرو بن(6) همه چه کبکها چه سارها

نسیم روضه(7) ارم(8) جهد بمغز دمبدم

زبس دمیده پیش هم بطرف جویبارها

بهارها(9) بنفشه ها(10) شقیقها شکوفه ها

شمامه ها(11) خجسته ها(12) اراکها(13) عرارها(14)

زریزش سحابها(15) بر آبها حبابها

چو جوی نقره آبها روان در آبشارها

فراز سروبوستان نشسته اند قمریان

چومقریان(16) نغزخوان(17) بز مروین منارها

فکنده اند غلغله دوصد هزار یکدله

بشاخ گل پی گله زرنح انتظارها

درختهای بارور چو اشتران باربر

همی زپشت یکدگر کشیده صف قطارها

"از قصاید قاانی"


(1- بهشت 2- بالا 3- مرجان رنگ 4- شبنم باران 5 – مخفف ستاره ها

6- درخت سرو 7- چمن ومرغزار 8- نام بهشت شداد 9- گلهاوشکوفه ها

10- لاله ها 11- دستبد وهرگیاه خوشبو 12- نام گلیست 13-درختیست معطر

14- نرگس بیابانی 15- ابرها 16- خوانندگان وعابدان 17- خوش وشیوا)
فرستنده 4890000 در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۶ ۱۶:۳۰:۰۰ (1380 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
دوشینه شنیدم که یکی گفت به ترکی باخان سقرکی درحوزه پرونده مشمول- بگیراست ، بی مایه فتیر است

در پرده همی گفت دبیری به محصل ، تحصیل چه حاصل شاگرد اگربوعلی وخواجه نصیراست ، بی مایه فتیر است

امد چورییسی پی تفتیش ادارات با رمزو اشارات در حنجرا ش چون نگری غرش توپ است ، فولاد کروپ است

چون ما یه زدی نرم تراز تازه پنیر است ، بی مایه فتیر است

برهر درودرگه زده شد تابلویی بی پیر هرکس که کند گیرخواهدکه بود نادرافشاریا پطرکبیراست، بی مایه فتیراست

ان مرده که در گور رود باستم وجبرزیرلحد قبر از منکر اگر شودرها گیر نکیر است .بی مایه فتیر است

معمار ازل ساخته از خشت جها لت ایوان عدالت مظلوم دراین دادگه عدل اسیر است. بی مایه فتیراست

بیهوده چه گویی که دومن ارد به چند است ، این حرف چرند است برگو توبه اسکن که رخش ماه منیراست ، بی مایه فتیر است

یکدم نظری کن سوی اوضاع معارف بر عامی وعارف ای انکه سروکارت دردست دبیراست ، بی مایه فتیر است

عدلیه که در منزلت قرب جلیل است بازار وکیل است برسردرش این جمله برجسته به زیر است ، بی مایه فتیر است
فرستنده 4890000 در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱ ۱۶:۳۰:۰۰ (1229 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

همان يک لحظه اول

که اول ظلم را مي ديدم

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يکدگر ويرانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

که در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم
بر لب پيمانه مي کردم


عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون مستانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

نه طاعت مي پذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمايان

سبحه صد دانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يکي مجنون صحراگرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را کو به کو

آواره و ديوانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را
پروانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

بعرش کبريائي با همه صبر خدايي

تا که مي ديدم عزيز نابجائي ناز بر يک ناروا گرديده خواري مي فروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

اگر من جاي او بودم

که مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم
عالم سوز مردم کش

بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري

در اين دنياي پر افسانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد

چرا من جاي او باشم

همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام

زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من جاي او چو بودم

يکنفس کي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه مي کردم

عجب صبري خدا دارد! عجب صبري خدا دارد!
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۱ ۱۸:۳۶:۵۴ (1400 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
برزخم دل خلق جهان مرهم باش
اسرارکسی فاش مکن، محرم باش
گرزاهدوعابدومسلمان نشدی
مردی بنماولااقل آدم باش

گردآورنده : علی کیان
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۸۹/۴/۲۱ ۲۲:۳۰:۰۰ (1406 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
به چه کارآیدت زگل طبقی
ازگلستان من ببرورقی
گل همین پنج روزوشش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد.
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۱۷ ۱۸:۳۰:۰۰ (1648 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
اطلب العلم من المحد الی اللهد.
چنین گفت پیغمبر راستگوی ، زگهواره تا گوردانش بجوی .
مداد العلمائ افضل من الدمائ الشهدائ.
مداد دانشمندان برترازخون شهیدان است .
  فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۱۶ ۲۱:۰۷:۴۶ (1253 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
فرستنده مهمان در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۵ ۲۱:۳۳:۵۰ (1434 بار خوانده شده) با عرفا و دانشمندان
انسان هرآنچه میاندیشد خلق میکند.
انسان دارای دوبال اندیشه وباوراست ، درصورتی که این دوبال باهم عمل کنند انسان قادربه پریدن واوج گرفتن است.

Design & Hosting By: ilyadgonbad.com